افق نگاه مترسک پیر
همیشه از غم بود
از بهاری که
تنها
زردی اش از آن اوست...
روزی
مرگ را
نقش خواهند زد:
سوداگری بی منطق آب و باران
و زمینی که سیراب تر از دریا
ثانیه شمار خاموشی ست...