اندوه لحظه های سوخته ی دیروز,نمی گذارد که دستان سردم,کتاب ناتوانی امروزش را ببندد.این چشمان تار,خیال نگریستن به فردا را ندارند!
سردرگم و حیرانم,در قفس خاطرات...