شنبه 24 شهریور 1386
اندوه لحظه های سوخته ی دیروز,نمی گذارد که دستان سردم,کتاب ناتوانی امروزش را ببندد.این چشمان تار,خیال نگریستن به فردا را ندارند!
سردرگم و حیرانم,در قفس خاطرات...
اندوه لحظه های سوخته ی دیروز,نمی گذارد که دستان سردم,کتاب ناتوانی امروزش را ببندد.این چشمان تار,خیال نگریستن به فردا را ندارند!
سردرگم و حیرانم,در قفس خاطرات...
دیگر از آن شبهای پر ستاره خبری نیست
آسمان به تنهایی شب عادت کرده است
و زمین به خاطراتش با ماه,قناعت می کند.