شامپو رفع سفیدی مو شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید
با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید
ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 4 آبان 1390
خاطره

سردرگم مانده ام

میان این خیابان های زخمی

و مسیرهایی که

هیچکدام مرا به مقصد نمی رسانند.


بین این ثانیه ها

حرفی

کلامی

       یخ می زند

وقتی با عینک باران زده

در این کافه ی بی رویا

به تلخی آسمان فکر می کنم

و روزهایی که قرار است

هیچگاه اتفاق نیفتند.



پی نوشت 1 : من/باروون/ونک/آدمهایی که رفته اند...


پی نوشت 2: 

دنیای ما اندازه ی هم نیست

من خیلی وقتا ساکتم,سردم

وقتی که میرم تو خودم شاید

پاییـــــــز سال بعد بــــرگردم


پاییز سال بعد

یکشنبه 24 مهر 1390
دریچه ها

اگر بشود در میان دلمردگی های این شهر سرسخت

پنجره ای پیدا کرد

میتوان به اندازه ی تمام خیابان ها

روایت دوستی خواند


می شود با تمام عقربه های خواب آلود این خیابان

چای نوشید

و حواسمان نباشد

چقدر تا دردها مانده


حتی میتوان خندید

و تمام آسمان های بی رمق را

جان داد

.

.

فقط اگر

در این چاردیواری های وحشی

پنجره ای پیدا شود...

دوشنبه 24 مرداد 1390
روزمرگی

غمگین میشم وقتی میبینم من و وبلاگم - دور از هم - هی داریم هر روز پیرتر و خسته تر و خاموش میشیم!!!


خاموش...

خاموش...

...

یکشنبه 9 مرداد 1390
نقاب ترس

چراغ ها

          به نوبت خاموش میشوند.


هیچکس بیدار نخواهد ماند

تا خورشید دودگرفته ی مصلوب شهرمان را

                                                       لمس کند


اینجا

     چراغ ها 

               به نوبت میمیرند.



پی نوشت یک: "یه چیزایی هست که فقط آیینه میدونه..."ء

پی نوشت دو:امیدوارم یه روز بشه دوباره نوشت.عقده هایی هست که سر وا شدن ندارن

پی نوشت سه: تاریخ نوشته , 19/اسفند / 1388

دوشنبه 22 فروردین 1390
[...]

 "بر خط تاریک سرنوشت/مردی به رنگ سرخ نوشت : باید زنده بمانیم...."


.

.

.

 

پی نوشت : لبخند هایمان/همه سراب بود...

یکشنبه 21 آذر 1389
"دست های سیمانی"

 تمام نفرت

در همهمه ی بیجای زمان 

اوج میگیرد

و سرتاسر دردهای پینه بسته

در یک "لعنتی" ساده 

خلاصه میشود


دل آب

-که بین رنگ پریدگی مدادرنگی هایمان درجا میزد-

شکست



پی نوشت : تو زندگیمون،خونمون،وطنمون...خدا کم اومده



یکشنبه 25 مهر 1389
حادثه

من و سایه ام

یخ زدیم

درد شدیم

درد ماندیم....


خواستیم برخیزیم

لبخند بزنیم

انحنای لبمان اما

یار نشد

و عصای ترد معرفت

شکست


دستان سبزمان را

فروختیم

و با سرهای بریده

بر گِرد مرگ

طواف کردیم



پی نوشت: " میشد سفر دنیا،آسان تر از این باشد / آدم به هوس خو کرد ، تا خسته ترین باشد"

سه شنبه 30 شهریور 1389
روز  من

آن روز که پروانه ها

آینه ی خوشبختی بودند

و تن گر گرفته شان

صادقانه بود؛


آن روز که خدا

به اشک شوق

                   عادت داشت

و تمام شانه های خاکی

بی پناهی ها را

به باد مرگ

              فروختند


من چشم گشودم

و تا امروز

هفده سال است 

که هوای مرده را

                     نفس می کشم

و زندگی را

چون مردگان اعدامی

بر دوش دارم.


پی نوشت: تولد من....



شنبه 20 شهریور 1389
مشتی گلایه

اینهمه نفرت را

کجا پنهان کنم؟

حالا که عشق را

در خستگی آیات قرآن

                             جا گذاشته ایم...



پی نوشتـ : این روزها،حال و هوا مساعد نیست...

                حال و هوای بی حوصلگی ...


شنبه 23 مرداد 1389
تنفر

آینه ها

پیش از آنکه باور شوند

در چنگ ناباوری ات

جان دادند!


بار تاوان این همه شکستگی

برای احساس بی پروای تو

برای خط به خط ذهن سرکشت

و  تمام آرزوهایی که قاب کردم

تابوتی خواهد بود

که تو را

بین عقربه ها

-که به تو ریشخند می زنند-

دفن خواهد کرد.



پی نوشت :‌  "آی آدم ها که بر ساحل/نشسته شاد و خندانید/یک نفر در آب دارد می سپارد جان..."


   1      2      3      4      5      6      7      >>